Posts mit dem Label کودکان werden angezeigt. Alle Posts anzeigen
Posts mit dem Label کودکان werden angezeigt. Alle Posts anzeigen

Sonntag, 12. August 2018

معاون بهزیستی یزد: افزایش ازدواج‌ ۱۴ ساله‌ها در یزد

خبرگزاری هرانا – دکتر محمدعلی صادقی‌پور معاون پیشگیری بهزیستی استان یزد گفت که ازدواج های واکنشی در سن ۱۴ و ۱۵ سال در یزد افزایش یافته است.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایسنا، دکتر محمدعلی صادقی‌پور در نشست خبری پویش ازدواج پایدار، گفت: “در یزد دو ازدواج را بیشتر شاهد هستیم که شامل ازدواج در سن بالا ۲۸ تا ۳۰ سال و ازدواج واکنشی در سن ۱۴ و ۱۵ سال که در خیلی از مردم از ترس بسیاری از مسائل یا متاسفانه به تبع برخی تبلیغات، ازدواج‌های این سنین پیدا شده است”.
وی گفت: “متوسط سن ازدواج نسبت به سال‌های قبل بالاتر رفته است اما در آمار صرف یک عدد نمی‌توان نگاه کرد چرا که بحثی درخصوص سن ازدواج وجود دارد که دقیقاً نشان دهنده واکنش مردم است”.
صادقی پور در خصوص تاثیر اقتصاد بر کاهش ازدواج، گفت: “مطالعه‌ای که سالها قبل انجام شد نشان داده از لحاظ مالی هزینه طلاق ۷۰ میلیون تومان است یعنی افراد از بسیاری منافع ملی چشم می‌بندند و حتی هزینه مالی می‌کنند که جدا شوند لذا نمی‌توان گفت اقتصاد تاثیری در ازدواج پایدار دارد”.
وی با بیان این که آنچه در ازدواج تاثیرگذار است، ازدواج‌های بدون آموزش است، گفت: “مطالبه ازدواج پایدار مثل سایر مطالبات مردم برعکس اتفاق افتاده است، بدین معنی که در بحث خانواده وقتی ما متوجه شدیم که خانواده‌ها مسئله‌دار شدند و طلاق نمود پیدا کرد”.
وی، طلاق‌های عاطفی و روانی را یادآور شد و گفت: “همه این موارد، این حساسیت را روی ازدواج ایجاد کرد که باید در حوزه ازدواج پایدار آموزش داده شود. مهمترین کاری که در پویش اجتماعی ازدواج پایدار در حال انجام است نگاه پیشگیرانه و ارتقایی به جای برنامه‌های مداخله‌ای، درمانی و مشاوره‌ای است. این سازمان در گذر فرهنگ و هنر یزد اقدام به راه‌اندازی پاتوق ازدواج برای آموزش مفاهیم پیش از ازدواج و زندگی مشترک کرده است. در این پاتوق مراحل ازدواج آگاهانه شامل آشنایی، عشق، معیارهای انتخاب همسر و سال اول زندگی آموزش داده می شود”.

Freitag, 18. Mai 2018

ایلام؛ خودکشی ۳ دختر و پسر نوجوان در بخش هلیلان

خبرگزاری هرانا – یک دختر نوجوان ۱۷ ساله در بخش هلیلان روستای تازه آباد از توابع استان ایلام اقدام به خودکشی کرد و جان خود را از دست داد. طی این هفته دو اقدام به خودکشی دیگر نیز صورت گرفته که طی آن یک پسر نوجوان اقدام به خودکشی کرد که ناکام ماند و در حادثه دیگر دختر ۱۶ ساله‌ای دیگر در روستای شیراوند بخش هلیلان خود را حلق آویز کرد که متاسفانه جان خود را از دست داد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از دیار زاگرس، طی هفته جاری سه حادثه خودکشی در شهرستان چرداول به وقوع پیوسته که در این حوادث دو نوجوان دختر جان خود را از دست دادند.
خودکشی دیگر و باز نوجوان دیگر متاسفانه طی هفته جاری این دومین خبر خودکشی است و این بار نیز بخش هلیلان و خانواده‌ای در روستای تازه آباد این منطقه که داغدار دختر نوجوان ۱۷ ساله یشان شدند که روز ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷، خود را به دار آویخت بود.
شنیده ها حکایت از بی پولی پدر خانواده جهت ثبت نام دختر نوجوان در دانشگاه دارد که به این علت دختر خود را به طناب دار می‌سپارد.

شایان ذکر است طی هفته جاری دو اقدام به خودکشی دیگر نیز صورت گرفته که طی آن یک پسر نوجوان اقدام به خودکشی کرد که ناکام ماند و در حادثه دیگر دختر ۱۶ساله‌ای دیگر در روستای شیراوند بخش هلیلان خود را حلق‌آویز کرد که متاسفانه جان خود را از دست داد.

شهرستان چَرداوُل یکی از شهرستان‌های استان ایلام است

Mittwoch, 25. April 2018

وجود نه هزار کودک کار در کشور


خبرگزاری هرانا – مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور با اعلام اینکه ۹ هزار کودک کار در کشور شناسایی شدند، بیان کرد که این کودکان به اندازه‌ای زیاد هستند که اصلا سازمانی به تنهایی نمی‌تواندکاری انجام بدهد، باید هم از طرف سایر سازمان‌ها و هم از طرف NGOها به ما کمک بشود.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایلنا، رضا جعفری، مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور در رابطه با کودکان کار و پیگیری وضعیت آن‌ها گفت: “اقدامات ما در حوزه مصوبهٔ هیات‌وزیران در مورد بحث ساماندهی کودکان کار و خیابان است که در واقع آن را به‌روز کرده‌ایم و به وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی تحویل داده ایم تا در کارگروه آن‌ها مطرح شود که در صورت تصویب به نفع کودکان خواهد بود”.
جعفری با اشاره به بحث مرکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده گفت: “خدماتی پیش‌بینی کرده‌ایم که هم کودک و هم خانواده کودک را حمایت می‌کند؛ چون اعتقاد ما بر این است که مشکلات معیشتی در حوزهٔ خانواده باعث می‌شود که کودکان کار و خیابان به جای اینکه در خانه بمانند یا به مدرسه بروند و تحصیل کنند؛ این وضعیت برایشان پیش بیاید”.
وی افزود:” در بحث اتباع خارجه هم این مشکل را داریم یعنی خانواده‌هایی که به خوبی مسئولیت‌پذیر نیستند و این بچه‌ها را به خیابان می‌فرستند. در برخی مواقع پدر و مادری که این کار را انجام می‌دهند، تعهد می‌دهند که فرزندشان دیگر‌ برای کار به خیابان نیاید، ولی باز این اتفاق رخ می‌دهد و ما از دادستان و قوه قضائیه خواسته‌ایم که در این قسمت به ما کمک کنند که خانواده هم تکلیف خودش را در مورد بچه به نحو احسنت انجام بدهد”.

وی با اشاره به فعالیت NGO‌های فعال در تهران که با بهزیستی همکاری می‌کنند، بیان داشت: “آن‌ها در بحث مرکز حمایت آموزشی فعال هستند. ما نیازمند این هستیم که آنها به کمک ما بیایند. در حقیقت کودک خیابانی به اندازه‌ای زیاد است که اصلا سازمانی به‌ تنهایی نمی‌تواند کاری انجام بدهد؛ یعنی باید هم از طرف سایر سازمان‌ها و هم از طرف NGO‌ها به ما کمک بشود چون این‌ها هم در واقع در بحث شناسایی خیلی خوب اقدام کردند و هم پشتوانه‌ سرمایه‌ اجتماعی‌ آنها به اندازه‌ای هست که مثلا در بحث زندگی کودکان خیابانی دست سازمان را بگیرند. همکاری آن‌ها یک پیشنهاد خوب است و ما هم استقبال می‌کنیم.

جعفری گفت: “حضور کودک در خیابان مشکل حادی است. کودک خیابانی از همه حق و حقوق خود محروم است. با بررسی‌ سازمان بهزیستی مشخص شد خود بچه‌ها هم واقعا راضی نیستند که به خیابان بیایند؛ یعنی آن نگاه تحقیرآمیز و حتی گا‌ها خشونت‌هایی که از طرف شهروندان اعمال می‌شود را دوست ندارند؛ چراکه عزت‌نفس و کرامت نفسشان مخدوش می‌شود. در واقع این دو بحث حرمت و آن بحث تکریم باید در مورد این بچه‌ها اعمال بشود”.
وی در ادامه گفت: “در واقع غیر از این کمک‌هایی که از سوی مرکز حمایت آموزشی کودک و خانواده انجام می‌شود، ما دو بحث را هم پیش‌بینی کرده‌ایم، هم بحث عیدانه و هم مهرانه و ۹۰۰۰ کودک را نیز شناسایی کرده‌ایم و پیش‌بینی شد یک پکیج کامل را به بچه‌ها بدهیم که شب عید یک مقداری نونوار بشوند. البته مبلغ، مبلغ قابل‌توجهی نبود و بودجه‌ها محدود است؛ سعی می‌کنیم که امسال این را به‌ صورت فرآیند برنامه ریزی کنیم؛ یعنی فقط در بعضی از فصل‌های سال به این کودکان کمک ویژه نشود”.
رییس اورژانس اجتماعی کشور گفت: “متاسفانه بسیاری از این کودکان یا ترک‌تحصیل کرده‌اند یا اینکه اصلا به مدرسه نرفتند؛ در واقع کودکان بازمانده از تحصیل هستند. خب من فکر می‌کنم اگر بخواهیم واقعا بحث توانمندسازی را به معنای واقعی انجام بدهیم باید موضوع آموزش را خیلی جدی بگیریم همین الان دورنمای خیلی خوبی در مورد کودکان کار نیست، چون این‌ها ادامه‌ تحصیل نمی‌دهند و بعلاوه اینکه از خیلی از محبت‌های لازم بی‌بهره‌اند. خب مشخص است که آینده‌ آن‌ها هم مثل امروز خواهد بود. به‌ نظرم ما باید از حوزه‌ آموزش شروع کنیم”.
مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور در ادامه گفت: “رویکرد ما رویکرد کاهش آسیب است؛ یعنی اگر بخواهیم حتی میزان ساعت حضور کودکان کار در خیابان را کاهش بدهیم کار بزرگی است. طبق بررسی‌های ما بسیاری از کودکان دو شیفته هم در خیابان کار می‌کنند. بنابراین رویکرد دیگر ما رویکرد کاهش آسیب است و بحث توانمندسازی خانواده هم مطرح است؛ یعنی خانواده‌ را توانمند کنیم (آنهایی که به معنای واقعی مستحق هستند). اعلام آمادگی کرده‌ایم آنهایی که واقعا خانواده‌های از کارافتاده دارند به کمیسیون پزشکی مراجعه کنند تا آن‌ها را تحت‌ پوشش قرار دهیم. این در دستور کار کمیته‌ امداد هم هست و این قسمت کار را کمیته امداد هم می‌تواند انجام بدهد. به هر صورت این خدمات باید خدمات جامعی بشود و NGO‌ها خیلی می‌توانند به ما کمک کنند و این را باید پیگیری کنیم”.

وی تاکید کرد که در بهزیستی اصلا نگاه مبتنی بر جمع‌آوری کودکان وجود ندارد. چون نگاه سازمان بهزیستی به کودکان کار نگاه مجرمانه نیست. اصلا صحیح نیست که این نگاه وجود داشته باشد. آن‌ها می‌توانند به مرکز حمایتی آموزش کودک و خانواده مراجعه کنند و وظیفه مددکاران اجتماعی این است که خدمات مرکز را به این کودکان معرفی کند و اگر کودکان خواستند می‌توانند از خدمات این مرکز به طور داوطلبانه استفاده کنند پس هیچ اجباری نیست.

مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور در ادامه گفت: “در کل کشور ۴۶ مرکز کودک و خانواده داریم که ۲۳ مرکز در تهران است. این مراکز روزانه است؛ یعنی در واقع خدمات هم متوجه خود کودک است و هم خانواده‌. در آنجا روان‌شناس حضور دارد و برای بچه‌ها پروندهٔ پزشکی تشکیل می‌دهیم و مراقبت بهداشتی‌ آن‌ها را انجام می‌دهیم. همهٔ کودکان کار وخیابان می‌توانند از این خدمات ما بهره‌مند شوند و این ربطی به ایرانی یا غیرایرانی بودن آن‌ها ندارد”.

Dienstag, 24. April 2018

تجمع گروهی از شهروندان ماهشهری برای مقابله با کودک‌آزاری

بدنبال انتشار خبر آزار و اذیت سه کودک از سوی پدر و نامادری خود در شهرک طالقانی بندر ماهشهر٬ شماری از شهروندان ماهشهری با تجمع مقابل دادگستری این شهر٬ خواستار برخورد جدی با کودک‌آزاران شدند. هر دو متهم کودک‌آزاری نیز بازداشت شده‌اند.
بر اساس گزارش‌ها٬ این سه کودک از سوی والدین خود در منزل مسکونی‌شان محبوس و مورد آزار و اذیت و ضرب و جرح قرار گرفته بودند.
آزار این سه کودک شش٬ ۹ و ۱۲ ساله از سوی پدر و همسر وی٬ پس از آنکه دست دختر بزرگ‌تر به وسیله «چکش» شکسته شد٬ از سوی همسایه‌ها به نیروی انتظامی گزارش داده شد.
به گزارش ایرنا٬ این سه کودک٬ حاصل دو ازدواج پیشین پدر خانواده هستند که مادر دو دختر بزرگ‌تر٬ فوت کرده و مادر دختر سوم نیز طلاق گرفته است.
آن‌طور که فرماندار بندر ماهشهر اعلام کرده٬ پدر این سه کودک٬ در روز اول حادثه پس از ارتکاب به جرم در مورد دختر بزرگ خود٬ اقرار٬ بازداشت و راهی زندان شد.
به گفته محسن بیرانوند٬ نامادری نیز که تحت تعقیب قرار گرفته بود روز دوشنبه بازداشت شد و در حال حاضر٬ «تحت قرار» است.
آقای بیرانوند از حمایت شهروندان این شهرستان از قربانیان کود‌آزاری تقدیر کرده و به شهروندا که به علت انتشار این خبر٬ احساسات‌شان «جریحه‌دار» شده٬ اطمینان داده که قوه قضائیه با خاطیان این پرونده برخورد جدی خواهد کرد.
وی در عین حال وضعیت کودکان آزاردیده را «مساعد» گزارش کرده و افزوده کهآنها به «عمویشان که فرد کاملا مورد اعتمادی است تحویل داده شده‌اند.»
مهدی محمدی٬ دادستان عمومی و انقلاب بندر ماهشهر نیز با تائید بازداشت این والدین کود‌ک‌آزار٬ گفته که پرونده در حال «تکمیل نهایی» است و تا به حال حکمی در این رابطه صادر نشده است.
در سال‌های اخیر٬ گزارش‌های متعددی از کود‌آزاری در ایران٬ از سوی رسانه‌های فارسی‌زبان منتشر شده است.
اسفندماه سال ۹۶ رئیس اورژانس اجتماعی ایران اعلام کرد که در شش ماهه نخست سال گذشته٬ ۱۶هزار مورد کودک‌آزاری به اورژانس اجتماعی کشور گزارش شده است.
به گفته رضا جعفری٬ تا اسفندماه سال گذشته٬ ۲۷ هزار و ۵۰۰ مورد از انواع کودک‌آزاری جنسی، جسمی، عاطفی و غفلت به اورژانس اجتماعی اطلاع داده شده بود.
وی همچنین افزوده که «۲۹ درصد از آزارها جسمی و سه درصد جنسی» بوده، اما اعلام نکرده که بقیه کودک‌آزاری‌ها مربوط به چه مواردی بوده‌ است.
رئیس اورژانس اجتماعی ایران در آن زمان گفته بود که «بسیاری از خانواده‌ها از ترس امنیت و آبرو» موارد کودک‌آزاری جنسی را گزارش نمی‌کنند.
پیش از این نیز مقام‌های اورژانس اجتماعی کشور گفته‌اند برخی خانواده‌ها موضوع آزار جنسی فرزندانشان را پنهان می‌کنند و گزارش نمی‌دهند.
براساس آماری که حسین اسد بیگی، رئیس سابق اورژانس اجتماعی ایران، اعلام کرده، در سال گذشته ۶۰ درصد از کودک‌آزاری‌ها توسط پدر و در مجموع ۸۶ درصد توسط والدین انجام شده‌ است.
حسین اسدبیگی مهرماه سال ۹۶ اعلام کرده بود که هزار و ۶۴۲ مورد، یعنی ۶۰ درصد از کودک‌آزاری‌های گزارش شده به «مراکز مداخله در بحران»، توسط پدر اتفاق افتاده و تنها یک و نیم درصد از کودک‌آزاری‌ها توسط افراد غریبه انجام شده‌ است.
آمار بالای کود‌ک‌آزاری در ایران موجب شده دولت لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان را که قرار است به زودی در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مورد بررسی قرار گیرد٬ تدوین کند.
این لایحه سال ۹۰ و در دولت محمود احمدی‌نژاد به مجلس ارائه شده بود اما در مجلس نهم بررسی نشد. دولت حسن روحانی بار دیگر این لایحه را به مجلس ارائه کرده که در حال حاضر در کمیسیون قضایی مجلس به تصویب رسیده است.
آن‌طور که طیبه سیاوشی٬ نماینده مجلس به تازگی خبر داده٬ در ماده ۹ لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان٬ در مورد اینکه «چنانچه پدر و مادر نسبت به فرزندشان دچار بزه شوند، جرم‌انگاری شده است.»
خانم سیاوشی افزوده است:‌ «به طور مثال در مورد اینکه بچه تا چه حدی مورد ضرب و شتم قرار گرفته، درصد‌ها تعیین شده است و همچنین در رابطه با اینکه بچه اگر دچار مشکل عضو بشود و پدر این بزه را انجام داده باشد نیز جرم‌انگاری شده است».

Montag, 23. April 2018

کودک آزاری در بندر ماهشهر؛ ضرب و شتم کودکان با چکش

خبرگزاری هرانا – دادستان عمومی و انقلاب بندر ماهشهر طی یک پرونده کودک آزاری از ضرب و شتم کودکان توسط والدینشان در شهرک طالقانی این شهرستان خبر داد و گفت که این کودکان به صورت دست و پا و دهان بسته در خانه حبس و توسط نامادری و به وسیله چکش مورد ضرب و جرح قرار می‌گرفتند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فارس مورخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، مهدی محمدی دادستان عمومی و انقلاب بندر ماهشهر اظهار داشت: “در شب‌های گذشته موضوع یک کودک‌آزاری به دادستانی گزارش و بدون درنگ یکی از قضات به منظور بررسی جزئیات و صحت و سقم مسئله به محل وقوع حادثه اعزام شد.”
وی افزود: “متأسفانه کودکان توسط والدین خود مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند که در این رابطه یکی از کودک‌آزاران دستگیر و یکی دیگر از آنها تحت تعقیب قرار گرفته و به زودی دستگیر خواهد شد تا برابر قانون با آنان برخورد شود”.
دادستان عمومی و انقلاب شهرستان بندر ماهشهر گفت: “انگیزه مجرمان از انجام چنین جرمی هنوز نامشخص و در دست بررسی است”.
گفته می‌شود این کودکان به صورت دست و پا و دهان بسته در خانه حبس و توسط نامادری و به وسیله چکش مورد ضرب و جرح قرار می‌گرفتند.
بندر ماهشَهر شهری است که در جنوب استان خوزستان.

Sonntag, 15. April 2018

خطر اعدام قریب الوقوع محمدرضا حدادی، کودک-مجرم محکوم به اعدام

خبرگزاری هرانا – محمدرضا حدادی، فردی که متهم به ارتکاب قتل در سن ۱۵ سالگی است کماکان تحت حکم اعدام در زندان به سر می‌برد. وکیل مدافع محمدرضا حدادی با اشاره به وضعیت پرونده وی به گزارشگر هرانا گفته است که وضعیت روحی و روانی موکلم اصلا مناسب نیست و از طرفی با توجه به فشار خانواده اولیای دم بر اجرای حکم قصاص، این ترس و نگرانی وجود دارد که حکم ایشان اجرا شود؛ از سوی دیگر دلایل کافی بر بی گناهی موکل بنده وجود دارد و اعدام محمدرضا حدادی اعدام یک بی گناه خواهد بود”.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمدرضا حدادی کودک-مجرم محکوم به اعدام محبوس در زندان عادل‌آباد شیراز در خطر اعدام قرار دارد.
محمدرضا حدادی متولد ۲۷ اسفند ۱۳۶۶ در زمان دستگیری ۱۵ سال داشته و متهم به سرقت منجر به قتل است.
حسین احمدی نیاز وکیل محمدرضا حدادی، در خصوص آخرین وضعیت پرونده کودک-مجرم محکوم به اعدام به گزارشگر هرانا گفت: “موضوع اعمال ماده‌ی ٩١ قانون مجازات اسلامی در دادگاه بدوی رد شده و درخواست اینجانب برای پذیرش خلاف بین شرع یا اعمال ماده ۴٧٧ قانون آیین دادرسی کیفری توسط ریاست محترم قوه قضاییه به نتیجه نرسیده است”.

این وکیل دادگستری در ادامه گفت: “وضعیت روحی و روانی موکلم اصلا مناسب نیست و از طرفی با توجه به فشار خانواده اولیای دم بر اجرای حکم قصاص، محمدرضا زیر تیغ اعدام قرار دارد و این ترس و نگرانی وجود دارد که حکم ایشان اجرا شود”.

وی در ادامه افزود: “این در حالی است که دلایل کافی بر بی گناهی موکل بنده وجود دارد و اعدام محمدرضا حدادی اعدام یک بی گناه خواهد بود.

حسین احمدی نیاز وکیل محمد رضا حدادی کودک-مجرم محکوم به اعدام در پایان خاطر نشان کرد: “طی هفته آینده با دادستان‌های شیراز و کازرون دیدار خواهم کرد تا درخواست اعاده دادرسی توسط آنان از دیوان عالی کشور را بنماییم”.
این وکیل دادگستری پیش‌تر در بهمن‌ماه سال گذشته به هرانا گفته بود: “بنده چند بار از ریاست محترم قوه قضاییه درخواست این را داشتم که به وضعیت ایشان به صورت عاجل رسیدگی بکنند و این را در نظر بگیرند که کمک بشود به نجات بخشی محمدرضا حدادی چون بی‌گناه هست. این فرد بایستی مجددا محاکمه شود و این مسئله را باید در نظر گرفت که جان ایشان به راستی در خطر است”.
احمدی‌نیاز با اشاره به ماده ۵۰۲ قانون آیین دادرسی کیفری مبنی «هرگاه محکومٌ‌علیه به بیماری جسمی یا روانی مبتلا باشد و اجرای مجازات موجب تشدید بیماری و یا تأخیر در بهبودی وی شود، قاضی اجرای احکام کیفری با کسب نظر پزشکی قانونی تا زمان بهبودی، اجرای مجازات را به تعویق می‌اندازد. چنانچه در جرائم تعزیری امیدی به بهبودی بیمار نباشد، قاضی اجرای احکام کیفری، پس از احراز بیماری محکومٌ‌علیه و مانع بودن آن برای اعمال مجازات، با ذکر دلیل، پرونده را برای تبدیل به مجازات مناسب دیگر با در نظر گرفتن نوع بیماری و مجازات به مرجع صادرکننده رأی قطعی ارسال می‌کند.» گفته بود: “این وضعیت موجب توقف اجرای حکم موکلم می‌شود.
اگر چه قبلا رییس قوه قضاییه اجرای حکم موکل را متوقف کرده است اما می‌طلبد تا ریاست محترم قوه قضاییه در راستای ماده ۴٧٧ قانون آیین دادرسی کیفری از اختیارات خود برای اعاده دادرسی این پرونده به دیوان عالی کشور دستور رسیدگی مجدد را بدهد؛ زیرا واقعیت این است که محمدرضا از ایام کودکی در زندان بوده و زیر تیغ قصاص قرار داشته و این ١٣ سال موجبات بروز بیماری های شدید روانی و جسمی در وی شده است.
من قبل از اینکه به قاضی کازرون مراجعه کنم خود محمدرضا درخواست ماده ۹۱ کرده بود، اما متاسفانه قاضی شعبه که بنده به ایشان مراجعه کرده بودم خودش برخلاف قانون تشخیص داده که بله! محمدرضا در سن ۱۵ سالگی می‌دانست که این عمل بد است و با قصد این کار را کرده است و با میل و آگاهی اعتراف کرده است. این مسئله تا حدی محل اختلاف است که حتی خود دادستان‌های شیراز و کازرون می خواهند کمک کنند به محمدرضا چون به‌هرحال بین دادستان و دادگاه استقلال و اختلاف نظر وجود دارد. چندبار مراجعه کردیم به دادگاه ولی متاسفانه رئیس شعبه از تصمیم خودش برنمی‌گردد و اعلام کرده چون از قبل تصمیم گرفته امکان ندارد دوباره برگردد به این مسئله و همین امر موجب بروز مشکل شده است.
خود ریاست محترم قوه قضاییه حسب ماده ۴۷۱ از قانون آیین دادرسی کیفری می‌توانند در این خصوص تصمیم بگیرند و وارد این قضیه بشوند و نسبت به پیگیری مجدد به این پرونده ورود پیدا کنند.
من قبلا هم از رئیس قوه قضاییه درخواست کرده بودم که درباب حکم اجرایی و اعدام اطفال تجدیدنظر کنند، دست نگه دارند و ماده ۹۱ را اعمال کنند که موکل من هم مشمول همین مسئله است، این کودک بر سر تهی‌دست بودن وارد این پرونده پیچیده شده است و فقر و تهی‌دست بودن باعث این ستم به محمدرضا حدادی شده.
ما باید در نظر بگیریم که آن کودک در آن زمان توان تصمیم‌گیری نداشته و فریب قاتلین اصلی در این پرونده را خورده است، اعدام و قصاص نمی‌تواند آثار بازدارندگی لازم را در جامعه داشته باشد و این شایسته محمدرضا حدادی نیست. من امیدوارم هستم که این حکم اعدام نقض شود”.

لازم به توضیح است، محمد رضا حدادی در تحقیقات اولیه و در دادگاهی که در ۸ آبان ۱۳۸۲ برگزار شد اعتراف به سرقت و قتل کرده بود، اما سپس در ۱۶ آبان همان سال طی نامه‌ای به دادگاه نوشت که یکی از متهمین با وعده پرداخت پول از وی خواسته با توجه به صغر سن ارتکاب قتل را به عهده بگیرد.

Samstag, 31. März 2018

کودک‌آزاری در مشهد؛ قتل دختر بچه ۷ ساله

خبرگزاری هرانا – بازپرس قتل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد از دست‌گیری متهم به قتل ندا، دختر بچه ۷ ساله مشهدی خبر داد و گفت که انگیزه متهم با توجه به اقرار صریح، اذیت و آزار این کودک بوده است. گفتنی است که جسد ندا سه‌شنبه شب گذشته، درون یک کیسه در حاشیه خیابان شهرک شهید رجایی شهر مشهد کشف شده بود.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایسنا، علی اکبر احمدی‌نژاد با بیان این‌که «جسد ندا سه‌شنبه شب گذشته، داخل یک کیسه در شهرک شهید رجایی مشهد کشف شد»، اظهار کرد: “مفقودی این دختر حوالی ساعت ۲۱ سه شنبه شب گذشته توسط خانواده وی به پلیس اعلام و جسد وی نیز چند ساعت پس از اعلام مفقودی حدود ساعت ۲۴ همان شب درون یک کیسه در حاشیه خیابان کشف شد”.
وی افزود: “با اعلام مفقودی این کودک ۷ساله بررسی‌ها آغاز و مشخص شد که والدین، دخترخود را برای خرید نان به بیرون از خانه فرستاده بودند اما این کودک دیگر باز نمی‌گردد”.
بازپرس قتل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد با اشاره به اینکه «علت مرگ ندا خفگی اعلام شده است»، بیان کرد: “با بررسی‌های اولیه مشخص شد که یک ساک قرمز پلاستیکی و کفش‌های این دختربچه مفقود شده‌است”.
وی ادامه داد: “با انتقال جسد، عملیات گسترده‌ای آغاز شد و با وجود سرنخ‌های به جا مانده در صحنه جرم تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی ماموریت رسیدگی به پرونده را به دست گرفتند. شب گذشته در نهایت متهم به قتل دستگیر شد و در بازجویی‌های اولیه به جرم خود اعتراف کرد”.
بازپرس قتل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد با اشاره به کشف ساک پلاستیکی و کفش های ندا در منزل متهم، در خصوص انگیزه قاتل خاطرنشان کرد: “انگیزه این فرد با توجه به اقرار صریح متهم، اذیت و آزار این کودک بوده است”.

Mittwoch, 28. März 2018

اعدام ۴ کودک مجرم در سال گذشته

خبرگزاری هرانا – در حالی که ایران از ۲۵ سال پیش به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته که طبق آن اعدام کودکان مجرم ممنوع است، در سال گذشته ۴ مجرم زیر سن قانونی اعدام شده‌اند. علیرضا، امیرحسین، علی و محبوبه چهار کودک-مجرمی بودند که در سال گذشته پس از رسیدن به سن قانونی اعدام شدند. ایران به همراه پاکستان، عربستان سعودی و یمن از معدود کشورهایی است که مجرمانی که در کودکی جرمی مرتکب شده‌اند را اعدام کرده‌اند. پیش‌تر در بهمن‌ماه سال گذشته دیده‌بان حقوق بشر از ایران خواسته بود فوراً و بدون پیش شرط استفاده از مجازات اعدام برای جرایم مرتکب شده توسط کودکان زیر ۱۸ سال را پایان بخشد و به سمت منع کامل مجازات مرگ حرکت کند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از خبرآنلاین، علیرضا، امیرحسین، علی و محبوبه. ۴ کودک‌-مجرمی که زیر سن قانونی مرتکب قتل شده بودند در سال ۹۶ پس از رسیدن به سن قانونی اعدام شدند. ایران در سال ۱۳۷۲ رسما کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفت؛ مشروط بر آن که مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد از طرف دولت این کشور لازم‌الرعایه نباشد.

آمارها هم نشان می‌دهد که ایران به همراه پاکستان، عربستان سعودی و یمن از معدود کشورهایی است که مجرمانی که در کودکی جرمی مرتکب شده‌اند را اعدام کرده‌اند. البته موارد بسیاری هم بوده است که حکم اعدام نقض شده است, با این حال کارشناسان و فعالان مدنی کودک می‌گویند که اعدام مشکلی را حل نمی‌کند و «تا زمانی که ساختارهای اجتماعی، آسیب‌شناسی نشود همچنان شاهد چنین اتفاقاتی هستیم.»

علیرضا تاجیکی، ۱۵ سالگی

علیرضا تاجیکی، ۱۹ مرداد ۹۶ اعدام شد؛ کودکی که در ۱۵ سالگی در شیراز مرتکب قتل و تجاوز شده بود و در زندان عادل‌آباد شیراز قصاص شد. علیرضا تاجیکی سال ۱۳۹۱ در شهرستان فسا به اتهام قتل احسان نیساری ۱۶ ساله دستگیر شد و پس از مدتی به جرم تجاوز به عنف و قتل به اعدام محکوم شد. در ابتدا دلیل مشکوک شدن پلیس به علیرضا تنها این بود که آخرین نفری که در ساعت ۸ شب با مقتول بوده، علیرضا بوده است و قتل هم در ساعت ۳ صبح اتفاق افتاده است.
گفته شده است علیرضا تاجیکی پس از دستگیری به مدت ۱۵ روز در سلول انفرادی در آگاهی شیراز، بدون دسترسی به خانواده و وکیل، اعتراف کرد. این نوجوان زندانی بار‌ها در دادگاه خود را بی‌گناه خواند اما دادگاه اعترافات اولیه او را به عنوان مدرک در طول دادرسی علیه او پذیرفت.
پیش از این نیز نسرین ستوده، یکی از وکلای علیرضا گفته بود افراد دیگری در این پرونده متهم بودند اما قضات پرونده تحقیقات درباره آنها را متوقف کردند و نهایتا حکم اعدام برای علیرضا تاجیکی صادر و تایید شد، علاوه بر اینها ایرادات بسیار موثری در پرونده وجود دارد که به دلیل فنی بودن وارد نمی‌شوم ولی با وجود ایرادات موثر، چندین نوبت تقاضای اعاده دادرسی و رسیدگی مجدد کردیم ولی رد شده است.

امیرحسین پورجعفر، ۱۶ سالگی

امیرحسین پورجعفر، ۱۴ دی ماه ۹۶ اعدام شد؛ پسری که در ۱۶ سالگی ستایش قریشی را در خیرآباد ورامین به قتل رساند. خانواده امیرحسین و ستایش باهم همسایه بودند و رفت‌وآمد داشتند. ۲۳ فروردین ماه سال ۹۵ بود که ستایش ۶ ساله زمانی که برای خرید کردن به بیرون از خانه رفته بود، گم شد و بعد از چند ساعت مشخص شد که در خانه امیرحسین پورجعفر کشته شده است.
قتل ستایش بازتاب وسیع رسانه‌ای به همراه داشت که عمده‌‌ترین دلیل آن تجاوز همراه با اسیدپاشی به ستایش و در نهایت کشتن او بود. در این اتفاق حقوق امیرحسین به عنوان متهم و شرایط زندگی او نادیده گرفته شد و با شانتاژهای رسانه‌ای، او به شیطانی تبدیل شده بود که هیچ حقی ندارد. در واقع اینطور برداشت می‌شد که رسیدگی به حقوق متهم به معنای نادیده گرفتن فاجعه‌ای است که برای ستایش رخ داده است؛ اما مسئله این است همانطور که ستایش کودک بود، امیرحسین هم کودک بود و حقوق کودک باید در هر دو سوی این پرونده مورد بررسی قرار می‌گرفت.
روایت‌های هر دو خانواده (خانواده ستایش و خانواده امیرحسین) نشان می‌دهد که این قبیل اتفاقات ریشه در جامعه‌ای دارد که فرد در آن بزرگ می‌شود و قطعا اعدام و حذف این افراد مشکل و معضلی را حل و ریشه‌کن نمی‌کند. گفت‌و‌گو با خانواده ستایش پس از اعدام هم نشان می‌دهد که حذف امیرحسین حال آنها را خوب نکرده و شرایطی مشابه شرایط کشته شدن ستایش را برای آنها به وجود آورده است.‌

علی کاظمی، ۱۵ سالگی

علی کاظمی، ۱۰ بهمن ۹۶ اعدام شد؛ کودک-مجرمی که در سن ۱۵ سالگی در دعوایی که دیگران هم حضور داشته‌اند، جوان دیگری را مجروح کرده که منجر به مرگ او شده بود. صبح روز دهم بهمن‌ماه هم در زندان مرکزی بوشهر اعدام شد. همان روز جمعیت امام علی در صفحه توئیتر خود خبر اعدام علی کاظمی را برای اولین بار اعلام کرد. علی که به اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بود، در هنگام قتل تنها ۱۵ سال سن داشته است.
در توئیت‌های جمعیت امام علی اشاره شده بود که وعده‌ها و قول‌های مساعدی در خصوص توقف اجرای جکم داده شده بود ولی با این حال این حکم به اجرا درآمد. این قتل حدود ۷ سال پیش اتفاق افتاده بود و علی کاظمی هنگام اعدام ۲۲ سال داشته است.
گفته می‌شود پس از اجرای حکم اعدام، علی در قید حیات بوده، او را فورا با آمبولانس به بیمارستان منتقل کرده‌اند و حدودا یک ساعت پس از اجرای حکم در حالی که او به بیمارستان اعزام شده بود در آنجا فوت کرد. به نظر می‌رسد اعدام کاظمی بی سر و صدا صورت گرفت چون طبق شنیده‌ها حتی وکیل علی کاظمی از زمان اجرای حکم آگاه نشده بود.

محبوبه مفیدی، ۱۷ سالگی

محبوبه مفیدی، ۱۰ بهمن ۹۶ اعدام شد؛ کودک-مجرمی که به اتهام قتل همسر خود در سن ۱۷ سالگی به اعدام محکوم شده بود و در زندان نوشهر اعدام شد. او که متولد ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۷۶ است، متهم بود ۲۶ آذر ماه سال ۱۳۹۲ یعنی زمانی که تنها ۱۷ سال سن داشت، در یکی از روستاهای اطراف نوشهر، با همدستی برادر شوهر خود و به وسیله قرص برنج، شوهر خود را به قتل رسانده است.
در زمان ارتکاب این قتل جسد به پزشکی قانونی ارسال می‌شود و نتیجه پزشکی قانونی ماه‌ها طول کشید تا مشخص کند علت مرگ مقتول چیست.
پس از اعلام نتیجه پزشکی قانونی محبوبه مفیدی در سال ۱۳۹۳ دستگیر شده و به گفته مقامات به ارتکاب قتل با همراهی برادر شوهرش به قصد ازدواج با یکدیگر اعتراف می‌کند. طبق گفته‌ها، محبوبه از محتویات کپسول‌ها که قرص برنج بوده، اطلاعی نداشته ولی بعدا در دومین جلسه دادگاه با اصرار و تهدید خانواده‌اش اقرار‌های خود را تغییر داده است.
این موضوع همان موقع تعجب قاضی را بر انگیخت ولی بعدا هیچکس نتوانست ثابت کند که محبوبه بی‌گناه است. در این پرونده برای محبوبه مفیدی به اتهام مباشرت در قتل حکم اعدام صادر کردند، همچنین برادر شوهر او با اتهام معاونت در قتل روبرو شد و به ۲۰ سال زندان محکوم شد که در زندان نوشهر نگهداری می‌شود.
پیش‌تر در بهمن‌ماه سال گذشته دیده‌بان حقوق بشر از ایران خواسته بود فوراً و بدون پیش شرط استفاده از مجازات اعدام برای جرایم مرتکب شده توسط کودکان زیر ۱۸ سال را پایان بخشد و به سمت منع کامل مجازات مرگ حرکت کند.
دیده‌بان حقوق بشر از سال ۲۰۱۲ از دولت ایران خواسته است تا قانون جزایی‌اش را به گونه‌ای اصلاح کند که منعی کامل بر مجازات اعدام برای کودکان مجرم مطابق حقوق بین‌الملل وضع کند. دیده‌بان حقوق بشر همچنین از قوه‌ی قضاییه‌ی ایران خواسته است بنا به نگرانی‌های جدی درباره‌ی نقض  دادرسی عادلانه‌ی منجر به اعمال مجازات اعدام، فوراً اعدام‌ها را متوقف کند، و به سمت حذف مجازات مرگ برود. دیده‌بان حقوق بشر با مجازات اعدام در همه‌ی شرایط مخالف است زیرا مجازاتی ذاتاً غیر قابل بازگشت و غیرانسانی است.

Freitag, 16. Februar 2018

سازمان ملل از ایران خواست اعدام افراد مرتکب جرم در خردسالی را متوقف کند

خبرگزاری هرانا – کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، روز جمعه شانزدهم فوریه، از ایران خواست اعدام کسانی را که پیش از رسیدن به سن قانونی مرتکب جرم شده‌اند، فورا متوقف کند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رادیو بین المللی فرانسه، زید رعد الحسین، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، گفت: “اعدام افرادی که در خردسالی مرتکب جرم شده‌اند، فارغ از نوع جرم و شرایطی که جرم در آن اتفاق افتاده، مغایر با حقوق بین‌الملل است.”
وی با اشاره به اعدام این افراد در ایران گفت که این امر نقض دو معاهده بین المللی است که این کشور امضا کرده است؛ یعنی کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک.
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد اضافه کرد: “متأسفانه باید بگویم که ایران این ممنوعیت قطعی را نقض کرده… بسیار بیشتر از هر کشور دیگر.”
زید رعد الحسین گفت از ابتدای سال میلادی تاکنون سه نفر شامل دو مرد و یک زن را، که در زمان خردسالی مرتکب جرم شده‌ بودند، اعدام کرده است.
به گفته این مقام سازمان ملل، هشتاد محکوم دیگر از این نوع در ایران، در انتظار اعدام به سر می‌برند.
سازمان دیده بان حقوق بشر نیز چندی پیش اعلام کرد که ایران، عربستان سعودی، پاکستان و یمن، چهار کشوری را تشکیل می‌دهند که مجرمان خردسال را پس از رسیدن به سن قانونی اعدام می‌کنند.

روایت زندگی کودکان کار که قربانی آزار می‌شوند؛ بچه‌های خیابان

خبرگزاری هرانا – از متروی شهرری تا شهرک علائین، با تاکسی ١٠ دقیقه راه است؛ محله‌ای که جزء محله‌های محروم شهرری است و آدم‌هایش زخم‌های خودشان را دارند؛ اما زخم‌هایشان هرچه باشد، شبیه بلوچ‌های مهاجر کوره‌های علی‌آباد نیست. حداقلش این است که آدم‌های شهرری هرچقدر هم گره و مشکل داشته باشند و در محله‌های محروم این منطقه هم زندگی کنند؛ اما بچه‌هایشان شناسنامه دارند و زندگی‌ و فقرشان شبیه «دیگران» شهرری نیست؛ «دیگران» شهرری همان بلوچ‌ها هستند… از اینجا مانده و از آنجا رانده‌هایی که بعد از ۵٠ سال مهاجرت و زادوولد در ایران، هنوز ایرانی نیستند؛ اما پاکستانی‌ هم نیستند…‌. بچه‌هایی که همین محله پرزباله را دوست دارند، همین‌جا قد می‌کشند، بی‌شناسنامه، بدون حساب‌شدن، بدون دیده‌شدن و پابرهنه می‌دوند و بچگی هم نمی‌کنند. از همان لحظه تولد نامزد می‌شوند تا همه مطمئن شوند توی ١٠-١٢سالگی یک نان‌خور کمتر می‌شود. بچه‌هایی که شغلشان فقیری و فال‌فروشی است و زنانی که فکر می‌کنند این دیده‌نشدن به خاطر تقدیری است که زن‌بودن را برایشان انتخاب کرده؛ زن‌هایی که سوزن‌دوزی می‌کنند، بساط تریاک و شیشه شوهرشان را فراهم می‌کنند، باز سوزن‌دوزی می‌کنند، بعد برای فقیری‌کردن سر خیابان می‌روند، بچه می‌زایند و سوزن‌دوزی می‌کنند روی لباسی که قرار است لباس عروس رنگی دخترانشان باشد؛ دخترانی با لباس‌های رنگی بلوچ و بختی به کوتاهی یک آه.
به گزارش هرانا، روزنامه شرق در روایت خود از زندگی کودکان کار که قربانی آزار می‌شوند آورده است؛
قصه اما این‌بار قصه دختران بلوچ نیست؛ قصه تکراری و غمگین بچه‌های کار است که دو روز در هفته را می‌توانند در خانه ایرانی جمعیت امام علی در محله علائین بچگی کنند، نقاشی کنند، عکس بگیرند، کاردستی درست کنند و درس بخوانند. بچه‌ها خانه ایرانی را شرط می‌کنند برای کارکردن؛ به خانواده‌هایشان می‌گویند باشد؛ ما باز هم سرچهارراه می‌رویم و پول می‌آوریم و در ازایش فرصت در خانه ایرانی‌ماندن را از ما نگیرید… . این بچه‌ها بچگی نمی‌کنند، از لحظه تولد بزرگ می‌شوند، آنها آن‌قدر بزرگ می‌شوند که توی هفت، هشت‌سالگی حساب‌وکتاب کنند و بدانند درآوردن روزی ۴٠‌ هزار تومان یعنی کمتر کتک‌خوردن و کمتر گرسنگی‌کشیدن؛ اما هنوز آن‌قدر بزرگ نشده‌اند که بدانند این بی‌وطن‌بودنشان منشأ تمام دردسرهایشان است. خانه ایرانی شلوغ شلوغ است، درست مثل یک مدرسه. یک مدرسه خیلی کوچک با کلاس‌های به‌هم‌چسبیده و بوی کاغذ و مدادی که با بوی عرق تن نشسته بچه‌ها قاطی شده است؛ بچه‌هایی با صورت‌های سبزه تند و کیف‌های بزرگ‌تر از خودشان که با دیدن خاله نا‌‌آشنایی که توی دفتر خانه ایرانی نشسته، دیگر طاقت از کف می‌دهند و می‌خواهند وارد شوند و از خاله سؤال بپرسند. مدام در باز می‌شود و خاله زهرا در را می‌بندد و معذرت‌خواهی می‌کند. توی اتاق کوچک پر است از عکس بچه‌ها، همان بچه‌های سیه‌چرده سر کلاس، این‌بار یا در لباس فوتبال یا فیگورهای عالم بی‌خیالی… .
قرار است اینجا روبه‌روی بچه‌هایی بنشینیم که وقت کار آزار و اذیت شده‌اند. عکس خیلی‌هایشان روی دیوار است؛ اما از بینشان فقط یکی، دو نفر حاضر شده‌اند حرف بزنند. زهرا پیمان، از مددکاران خانه ایرانی جمعیت امام علی، به «شرق» می‌گوید: «منطقه شهرری بیشتر منطقه مهاجرنشین است و آزار و اذیت هم بیشتر برای بچه‌های بلوچ و پاکستانی اتفاق افتاده. اینها به خاطر فقر و فرهنگشان مجبور به کار در خیابان هستند، بیشتر اسفند دود می‌کنند و بعضی‌هایشان هم در مترو کار می‌کنند. مسلما کار در چهارراه آسیب‌های زیادی دارد. ما اینجا حتی پسرهایی داریم که برایشان این اتفاق افتاده، پسر را از سرچهارراه برده‌اند و دزدیده‌اند. این بچه‌ها به دلیل کار در خیابان در معرض آسیب هستند. ما موردی داشته‌ایم که بچه را از سر چهارراه دزدیده‌اند و برده‌اند، بعد از دو روز بی‌حال پیدایشان کرده‌ایم و معلوم نیست چه چیزی به او خورانده‌اند و او هم هیچ توضیحی نمی‌دهد و برای توضیح دراین‌باره مقاومت می‌کند.
محل زندگی اینها اطراف شهر ری است و در خانه‌های کپری زندگی می‌کنند؛ آلونک‌هایی بدون امکانات رفاهی. خانه‌ها برق ندارند و اگر شما پنج بعدازظهر به این محله‌ها سر بزنید، آنجا تاریک تاریک است. وضعیت بهداشتی‌شان افتضاح است، مشکلات شپش بینشان رایج است، حتی مسئولان اجازه تعمیر خانه‌ها را نمی‌دهند. زمستان امسال اکثر بچه‌های اینجا مریض بودند، ما کلی هزینه کردیم که این بچه‌ها درمان بشوند. تصمیم گرفتیم این آلونک‌ها را تعمیر کنند، متاسفانه از شهرداری آمدند و این آلونک‌ها را خراب کردند. این بچه‌ها و خانواده‌هایشان جزء هیچ جامعه آماری‌ای حساب نمی‌شوند ولی به محض اینکه دستی به سر و روی خانه می‌کشند، مثلا در این حد که سقف آلونکشان را کاهگل بریزند، سریع پیدایشان می‌شود و سرپناهشان را خراب می‌کنند».
پیمان می‌گوید سیاست در پیش گرفته‌شده برای این خانواده‌های بلوچ، سیاست کتمان است؛ یعنی الان وجود افغانستانی‌ها پذیرفته شده و صحبت‌هایی برای شناسنامه‌دارشدن آنها می‌شود و بچه‌هایشان را در مدارس ثبت‌نام می‌کنند اما خانواده‌های بلوچ که ۵٠ سال است به این مناطق آمده‌اند، انکار می‌شوند و اصلا گفته می‌شود ما بچه‌های بلوچ نداریم. اسامی این بچه‌ها و پرونده‌هایشان را دارند اما سیاستشان سیاست کتمان است و فعلا هیچ برنامه‌ای برایشان ندارند. حتی پدرومادرهایشان در ایران به دنیا آمده‌اند ولی امکانات ندارند و این آسیب‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شوند.
به گفته این مددکار جمعیت امام علی، خانواده‌ها به دلیل نداشتن اوراق هویتی، کار رسمی ندارند و برای همین زنان و بچه‌ها گدایی و کارهای کاذب می‌کنند و این آسیب‌های زیادی را به دنبال دارند. ضمن اینکه بار روانی این بچه‌ها چه از طرف خانواده و چه از طرف جامعه انکارناپذیر است. خیلی از بچه‌های ما به خانواده‌های خود باج می‌دهند تا بتوانند اینجا بیایند و درس بخوانند؛ مثلا شرط می‌گذارند که دو روز سر کار می‌روم و دو روز بگذارید به خانه ایرانی بروم.
قدش بلند است و مقنعه سفید دور توری به سر دارد؛ مقنعه‌ای که تمیز نیست و مانتویی که توی تنش زار می‌زند. کل صورتش خنده است، اسمش را گلنار می‌گذاریم… گلنار ١٢ساله است و حالا کلاس چهارم است و می‌خواهد بازیگر تئاتر بشود…  از او سؤال می‌کنم سر کار می‌رود و او می‌گوید که دیگر کار نمی‌کند، فقط تابستان‌ها با مادرش برای سبزی‌کاری می‌رود… .گلنار تا همین یک سال پیش کار می‌کرده و در محدوده ترمینال جنوب دستمال کاغذی می‌فروخته. او موظف بوده هر روز ٣٠ الی ۴٠‌هزارتومان به خانه ببرد… هر روز از شهرری تا ترمینال جنوب می‌رفته و دستمال کاغذی‌هایش را می‌فروخته. آنجا مغازه مکانیکی کوچکی است که صاحبش مردی است در آستانه ۵٠‌سالگی… . گلنار می‌گوید: همه‌اش متلک می‌گفت، هی حرف‌های زشت می‌زد، اما توجه نمی‌کردم… بعد یک روز جنس‌هایم را گم کردم، می‌دانستم بروم خانه بدون پول تکه بزرگه‌ام گوشم است. آمد و گفت چرا گریه می‌کنی؟ گفتم جنس‌هایم را در مترو جا گذاشتم… مرد می‌گوید اینکه گریه ندارد، بیا برویم مغازه پولت را بدهم… گلنار به امید پول به مغازه مکانیکی می‌رود و با ۵٠‌هزار تومان برمی‌گردد… با دکمه‌های باز و صورتی بهت‌زده… .وقتی می‌پرسم در مغازه چه شد، می‌گوید: «هیچی دیگه… اذیتم کرد… بعد به دستگاه ضبط صدا اشاره می‌کند و می‌گوید: این را بردار… .
دستگاه که خاموش می‌شود، می‌گوید: بعدش به خاله‌های اینجا گفتم و آنها به مامانم گفتند؛ مامانم دیگه نذاشت برم سرکار… .
گلنار نامزد ندارد، می‌گوید سفت ایستاده تا درس بخواند، برخلاف هم‌سن‌و‌سال‌هایش که لباس عروسشان حاضر شده، گلنار می‌خواهد درس بخواند تا کسی بچه‌هایش را سر چهارراه‌ها اذیت نکند… .
رقیه
آن‌قدر شیطان و بانمک است و خنده‌هایش تمام نمی‌شود که می‌شود ساعت‌ها قربان صدقه‌اش رفت… نقاشی‌هایش از همه بهتر است، یک نقش قشنگ را یادگاری می‌دهد. رقیه ١١ساله است و خواهر ١۵‌ساله‌اش یک دختر دو ساله دارد.
صغری که در خزانه دستمال می‌فروخته، می‌گوید: دستمال‌ها را ۵٠٠ می‌خریم و هزارو ۵٠٠ می‌فروشیم، کلی سود دارد اما کار سختی است… تعریف می‌کند که خانمی همیشه برایشان غذای گرم و کاپشن‌های نو می‌آورده؛ از همین فرشته‌هایی که بعدا معلوم می‌شود چه‌کاره هستند… یک‌بار می‌گوید می‌خواهم با شوهرم بیایم و به گردش برویم… رقیه و خواهرش سوار ماشین می‌شوند و می‌روند… توی ماشین از آنها می‌خواهند سرشان را زیر صندلی ببرند، رقیه اما زیرزیرکی که نگاه می‌کند، می‌بیند که حوالی خیابان شوش هستند… آنها را به خانه تیمی می‌برند، هرچند اذیت و آزارشان نمی‌دهند اما تمام روابط جنسی را جلوی چشمشان انجام می‌دهند، مواد می‌زنند و آنها را کتک می‌زنند. بعد از دو روز به‌هر‌ترتیب فرار می‌کنند… رقیه زیر بار قبول آزارواذیت نمی‌رود…
خانم پیمان می‌گوید آن خانه شناسایی و پلمب شده اما رقیه هیچ‌وقت نگفت چه به سرش‌ آمد…
کوره‌پزخانه
سخی‌داد آمده تا ما را به محله‌شان ببرد. عکاس درجه یک خانه ایرانی است که بهترین شاگرد کلاس عکاسی است و همیشه گوشی موبایل خاله‌ها را می‌گیرد تا عکاسی کند. آنها هم برای دادن موبایلشان به بچه‌ها خسیس نیستند؛ در تمام مدت موبایل در دست بچه‌ها جابه‌جا می‌شود. سخی‌داد پدر ندارد و مادرش هم شوهر کرده و او شب‌ها جای مشخصی برای ماندن ندارد. می‌خواهد عکاس بشود و درس بخواند اما هیچ مدرسه‌ای پذیرشش نمی‌کند. خانم پیمان می‌گوید: بچه‌های افغانستانی را حالا راحت پذیرش می‌کنند، اما با وجود طرح فرمان، بچه‌های پاکستانی کتمان می‌شوند؛ تا پارسال یاد گرفته بودند و خودشان را افغانستانی جا می‌زدند و از سفارت افغانستان نامه می‌گرفتند، اما حالا سفارت فهمیده است. البته بگویم که وزیرآموزش‌وپرورش هم خیلی تلاش کرد و امیدواریم حل بشود…
باران تند می‌بارد و تاکسی هم تا بخشی از راه را می‌تواند همراه ما باشد. از اینجا تا آلونک‌ها حداقل ١٠ دقیقه راه است، سخی‌داد می‌گوید اینجا جان می‌دهد برای عکاسی… راست می‌گوید تا چشم کار می‌کند بیابان است و کوره‌هایی که ٣٠ سال است خاموش‌اند… بچه‌هایی که پابرهنه بین زباله‌ها می‌دوند و زنانی با لباس‌های بلوچ که برایمان دست تکان می‌دهند.
پیمان توی راه تعریف می‌کند که بیشتر دخترهایی که در بازار شهرری اسفند دود می‌کنند، قربانی آزارواذیت شده‌اند. او می‌گوید: «بعضی‌ها یاد گرفته‌اند که در ازای ملاعبه مبلغی را از فروشنده‌ها بگیرند و زودتر به خانه برگردند. اما مسئله فقط دخترها نیستند…».
پیمان کسی را نشان می‌دهد که ١۵ ساله به نظر می‌رسد…؛ پسری آرام و خونسرد که در میان زباله‌هاست و آنها را تفکیک می‌کند، او قربانی تجاوز در زمان فال‌فروشی در خیابان خراسان است…
خانه‌هایشان اتاق‌های گلی کوچک است کنار هم؛ شبیه همه آلونک‌های حاشیه‌ تهران. انگار وارد محله‌های فقیرنشین سیستان‌وبلوچستان شده‌ای، اما همین دم گوش تهران، بچه‌های بی‌شناسنامه بلوچ بچگی‌نکرده بزرگ می‌شوند و طعم تلخ اعتیاد و تجاوز و ازدواج زودرس را تجربه می‌کنند.

Dienstag, 13. Februar 2018

یک کودک-مجرم با اعمال ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی از مجازات اعدام فاصله گرفت

خبرگزاری هرانا – پسر نوجوانی که رقیب عشقی اش را در درگیری کشته بود طبق رای قضات شعبه نوزدهم دیوانعالی کشور با اعمال ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی و اثبات عدم درک او از ماهیت جرم در زمان وقوع جرم به پرداخت دیه و حبس محکوم شد و از مجازات اعدام فاصله گرفت.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایران، پسر نوجوانی که رقیب عشقی اش را در درگیری کشته بود با رای قضات دیوان عالی کشور از اعدام گریخت و به پرداخت دیه و حبس محکوم شد.
رسیدگی به این پرونده از سوم آبان سال ٩۴ با گزارش مرگ پسر جوانی در میدان اصلی شهر ورامین شروع شد. با حضور کارآگاهان جنایی در محل و تحقیقات مقدماتی مشخص شد مقتول پسر جوانی به نام رامین است که به دلیل اصابت ضربه چاقو به سینه اش در بیمارستان جان باخته است.
به گفته شاهدان مقتول در درگیری با چند نفر و با چاقوی پسر نوجوانی به نام «سجاد» مجروح شده بود. با این سرنخ جست و جو برای یافتن عاملان نزاع شروع شد و سرانجام ماموران سجاد را دستگیر کردند.
این نوجوان در بازجویی به قتل اعتراف کرد و گفت: “با رامین (مقتول) در یک گروه تلگرامی آشنا شدم. اما بعد از مدتی متوجه مزاحمت های او برای دختر مورد علاقه ام شدم و به همین دلیل با هم قرار دعوا گذاشتیم و در یک نزاع دسته جمعی با ضربه چاقو او را از پا درآوردم”.
با این اعترافات پرونده برای رسیدگی در اختیار شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی عبداللهی قرار گرفت و اولیای دم خواستار اعدام شدند.
سپس متهم در جایگاه ایستاد و گفت: “آن روز من و رامین به اتفاق دوستان مان برای دعوا به میدان شهر رفتیم. تعدادمان زیاد بود و به جان هم افتادیم که من ناخواسته باعث قتل رامین شدم.
در این جلسه وکیل مدافع سجاد هم گفت: “موکلم هنگام ارتکاب جرم زیر ١٨ سال بوده به همین خاطر تقاضا دارم طبق ماده ٩١ قانون مجازات اسلامی جدید که برای محکومان زیر ١٨ سال در نظر گرفته شده است، برای موکلم حکم صادر شود”.
در پایان جلسه، قضات وارد شور شدند و با توجه به سن کم قاتل او را به پنج سال حبس و پرداخت دیه کامل محکوم کردند.
در این دادگاه یکی از نزاع کنندگان به نام رضا نیز به دلیل شرکت در نزاع دسته جمعی منجر به قتل به سه سال حبس و به دلیل قدرت نمایی به یک سال حبس محکوم شد.

Sonntag, 4. Februar 2018

مرگ ۶ نوزاد در بیمارستانی در بم فقط در یک ماه؛ رییس بیمارستان: امکانات نبود

خبرگزاری هرانا – رئیس بیمارستان پاستور بم، از مرگ ۶ نوزاد تنها در یک‌ماه خبر داده و علت را نبود بخش «NICU» یا مراقبت‌های ویژه نوزادان اعلام کرده است. ٢ نوزاد از فوت‌شده‌ها، ٢٨ هفته سن داشتند و احتمال زنده‌ماندنشان کم بود یکی دیگر یرقان شدید داشت و آن یکی، معتاد به دنیا آمده بود؛ مادر مصرف‌کننده شدید موادمخدر بود بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان در «بم» فروردین ‌سال آینده راه‌اندازی می‌شود.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از شهروند، علی صدیقی، از کمبود امکانات درمانی در شهرستان بم گلایه کرده و گفته که نبود بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان، جان نوزادان نارس را به خطر انداخته است: «با توجه به تولد تعداد زیادی نوزاد که نیاز به مراقبت‌های ویژه دارند، به علت نبود بخش NICU در شرق استان این نوزادان در جلوی چشم مادرانشان جان می‌دهند.»
به گفته او، ماهانه، ۴٠٠ تولد در شرق استان و بم انجام می‌شود که در ماه ١۵ نوزاد نارس نیاز به مراقبت‌های ویژه دارند. از این تعداد هرماه چهار نوزاد به دلیل نبود این بخش، جانشان را از دست می‌دهند: «ماه قبل ۶ نوزاد به همین علت جانشان را از دست دادند.»
رئیس بیمارستان پاستور بم این را هم گفته که، نوزادان بدحال به جیرفت، کرمان، یزد و رفسنجان اعزام می‌شوند اما به دلیل کمبود تخت، پذیرش نمی‌شوند: «ساختمان بخش نوزادان NICU بم، برای بهره‌برداری نیاز به کمک دانشگاه علوم پزشکی استان دارد که به صورت ویژه نوزادان بم و شرق استان را پذیرش کند تا شاهد مرگ نوزادان نباشیم.» به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، رئیس بیمارستان پاستور بم، این موضوع را درجلسه شورای اداری بم که وزیر اقتصاد هم در آن حضور داشت، اعلام کرد.
راه‌اندازی بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان تا فروردین ‌سال آینده
مرگ ۶ نوزاد تنها در یک‌ماه، زمانی نگران‌کننده می‌شود که این اتفاق در یک شهرستان با ١٢٠‌هزار نفر رخ داده است. مسئول بیمارستان پاستور بم، از نبود امکانات مراقب‌های ویژه نوزادان در این شهرستان گلایه می‌کند و محمدرضا عرب، معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی شهرستان بم می‌گوید که قرار است ساخت بخش مراقبت‌های ویژه در قالب یک ساختمان، تا پایان امسال تمام و فروردین‌ سال آینده افتتاح شود.
او مرگ این نوزادان را تأیید می‌کند: «تا هفته گذشته من آمار مرگ ۴ نوزاد را داشتم. دو نوزاد، بیست‌و‌هشت هفته بودند که بالغ به شمار نمی‌رفتند و احتمال زنده‌ماندن آنها پایین بود. یکی دیگر از این نوزادان، معتاد به دنیا آمده بود، چراکه مادر اعتیاد شدید داشت و باید سم‌زدایی می‌شد. نوزاد دیگر، مبتلا به یرقان شدید بود، به همین دلیل همکاران ما پلاسما فرز را شروع کردند اما درنهایت نوزاد از دست رفت. گاهی پیش می‌آید که در چندماه یک نوزاد هم فوت نمی‌کند اما در یک‌ماه، چندین نوزاد جانشان را از دست می‌دهند.»
رئیس بیمارستان پاستور بم، گفته بود که بیمارستان‌های کرمان، جیرفت، یزد و کرمانشاه، نوزادان بدحال را به دلیل کمبود تخت، پذیرش نمی‌کنند. معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی اما توضیح دیگری می‌دهد: «مرکز قطب‌درمانی ما، کرمان است، درصورتی که نوزادی بدحال باشد، معمولا به این استان منتقل می‌شود، اگر آنها تخت خالی داشته باشند، حتما پذیرش می‌کنند، اگر هم به دلایل غیرمنطقی نوزاد را پذیرش نکنند، قطعا تمام مکالمات ضبط شده و می‌توان موضوع را پیگیری کرد. این‌طور نیست که پزشکی بدون دلیل این نوزادان را پذیرش نکند.»
براساس اعلام عرب، میزان مرگ‌ومیر نوزادان در شهرستان بم بالا نیست: «ما هرماه آمارهایمان را رصد می‌کنیم، اگر آمار ما خیلی بالا بود، قطعا وزارت بهداشت ورود پیدا می‌کرد. این موضوع هم تنها مختص بم نیست، گاهی به یک‌باره میزان مرگ‌ومیرها بالا می‌رود.» حالا این مسئول در دانشگاه علوم پزشکی شهرستان بم می‌گوید که با راه‌اندازی بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان، آمار مرگ‌ومیرها کم می‌شود: «برنامه ما این بود که این بخش، ٢٢ بهمن‌ماه افتتاح شود که به دلیل مشکلاتی که در بهره‌برداری داشتیم، این اتفاق به فروردین‌ سال آینده موکول شد. بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان ١٨ تخت خواهد داشت. تاکنون ٧٠، ٨٠‌درصد ساختمان، تمام شده و تنها ٢٠‌درصد باقی مانده است.»
به گفته عرب، ساختمانی که قرار است راه‌اندازی شود، دو طبقه است که دارای بخش اطفال و داخلی کودکان دارد: «وزارت بهداشت تمام دستگاه‌های مورد نیاز بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان را خریده، و به ‌زودی بارگیری می‌شود.» براساس اعلام عرب، راه‌اندازی این بخش، نزدیک به ١٩ تا ٢٠‌میلیارد تومان هزینه داشته است.
عرب، نبود بخش ان‌ای‌سی‌یو نوزادان و مشکلاتی که برای این افراد ایجاد می‌شود را تأیید می‌کند: «راه‌اندازی بخش مراقبت‌های ویژه، هزینه‌بر است، یعنی وزارت بهداشت نمی‌تواند همه جا این بخش‌ها را راه‌اندازی کند. دانشگاه علوم پزشکی بم هم دانشگاه مستقلی است و باید تمام این تجهیزات را خودش تأمین کند.» به گفته او، نبود این بخش، به‌ هرحال مشکلاتی برای نوزادان بدحال ایجاد می‌کند، اما نمی‌توان هم گفت که تمام نوزادانی که الان جانشان را از دست داده‌اند، درصورتی که این بخش وجود داشت، زنده می‌ماندند: «قطعا وجود بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان می‌تواند آمار مرگ‌ومیر را کم کند. به ‌هرحال این بخش، دستگاه‌های تنفسی و مانیتورینگ دارد که می‌تواند جان این نوزادان را نجات دهد. اگر غیر از این بود که دولت‌ها، این‌قدر برای راه‌اندازی بخش مراقبت‌های ویژه هزینه نمی‌کردند.»
براساس اعلام این مسئول در دانشگاه علوم پزشکی بم، نوزادانی که دچار بیماری‌های تنفسی هستند یا از زمانی که به دنیا می‌آیند، اختلالاتی دارند، می‌توانند در این بخش‌ها مورد مراقبت قرار گیرند: «این نوزادان از طریق دستگاه‌های مانیتورینگ، از نظر فشارخون و تنفس و… مورد بررسی قرار می‌گیرند.»
معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی بم، می‌گوید که برای راه‌اندازی این بخش، متخصصان اطفال هم درنظر گرفته شده‌اند: «مافوق متخصصان نوزادان را در بم داریم که ‌سال آینده فارغ‌التحصیل می‌شوند. اینها می‌توانند در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان مشغول شوند.» عرب از راه‌اندازی بخش زایمان پیشرفته در شهرستان بم هم خبر می‌دهد: «ماه پیش این بخش که بسیار هم مجهز است، راه‌اندازی شد که برای زایمان‌های سخت مورد استفاده قرار می‌گیرد.»
کرمان ٨٠ تخت NICU دارد؛ بیماران تمام شهرستان‌ها پوشش داده می‌شوند
حمیدرضا رشیدی‌نژاد، رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمان هم درباره خبر اعلام‌شده از سوی رئیس بیمارستان پاستور بم، توضیح‌هایی می‌دهد. او به «شهروند» می‌گوید؛ تاکنون این اتفاق نیفتاده که بیمار بدحالی به کرمان منتقل شود اما پذیرش نشود: «همه اینها در شرایطی رخ می‌دهد که ما گاهی با کمبود شدید تخت مواجه هستیم، با این حال پذیرش انجام می‌شود.»
او می‌گوید که دانشگاه علوم پزشکی شهرستان بم زیرنظر دانشگاه علوم پزشکی کرمان نیست و به صورت مستقل فعالیت می‌کند.به گفته او، بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان، تنها نیاز به دستگاه ندارد، باید نیروی فوق‌تخصص نوزاد هم در آن فعال باشد که شهرستان بم، این نیروها را ندارد: «ما در کرمان تا دو‌سال پیش، ۴٠ تخت NICU داشتیم که الان به ٨٠ تخت رساندیم، یعنی در این مدت تعداد تخت‌های بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان دوبرابر شده است. این مرکز، تمام استان را پوشش می‌دهد.»

Montag, 29. Januar 2018

مسئولین در ایران سرنوشت کودکان را جدی نمی‌گیرند

رسانه‌های ایران خبر از مرگ کودکانی می دهند که بر اثر سرما و بیماری در مناطق زلزله زده غرب کشور جان خود را از دست داده اند. سعید پیوندی، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پاریس به پرسش‌های رادیو فردا پیرامون مرگ این کودکان و نقش نهادهای رسمی پاسخ داده است.
آیا مرگ کودکان بر سر سرما در مناطق زلزله زده غرب ایران نشانه کم کاری نهادهای رسمی در کمک رسانی به آسیب دیدگان است؟
با وجود تکذیب مقامات محلی همه شواهد حکایت از مشکلات فراوانی می کنند که کودکان مناطق آسیب دیده غرب ایران بویژه درروستاها دارند. به نظر می رسد واکنش مسئولین بیشتر فرار از مسئولیت باشد تا دیدن واقعیت‌های این مناطق. در حقیقت هفته‌ها پس از وقوع زلزله ما کماکان با نوعی بی‌توجهی، شلختگی و هرج و مرج مدیریتی سروکار داریم که بهای سنگین آن را هم بیش از همه کودکان می پردازند چرا که زندگی در خانه‌های آسیب دیده، در زیر چادرها و در کانکس‌ها در سرمای زمستان برای آنها دشوار و غیر قابل تحمل است و آنها را در برابر بیماری‌های گوناگون آسیب پذیر می سازد. همزمان رسانه‌ها سخن از مشکلات درمانی و خدمات پزشکی به میان می آورند که در عمل سبب می شوند کودکان گاه بخاطر بیماری‌های نه چندان خطرناک جان خود را از دست دهند و یا تا مرز مرگ پیش روند.
ولی برخی مسئولین محلی خبرهایی که درباره درگذشت کودکان این مناطق در رسانه‌ها منتشر شده را تکذیب می کنند
با بازخوانی رسانه می توان اینچنین فهمید که درگذشت کودکان در این مناطق از سوی مسئولین تکذیب نمی شود. اختلاف نظر بر سر علت درگذشت آنهاست. برای مثال فرماندار سرپل ذهاب مرگ و میر کودکان را ناشی از شرایط بحرانی پس از زلزله نمی داند و می گوید دلیل مرگ آنها نبودن امکانات و نارسایی‌های مدیریتی نیست بلکه آنها بخاطر بیماری هایی جان خود را از دست داده اند که در مناطق دیگر کشور هم وجود دارد. اما در همان مصاحبه ایشان اشاره به زندگی بیش از ۴۰۰ کودک در سرپل ذهاب در زیر چادر و یا کانکس‌ها می کند و دشواری هایی که چنین وضعیتی برای کودکان بوجود می آورد.
در حقیقت تناقضات فراوانی در حرف‌های او و سایر مسئولین در زمینه وضعیت کودکان مناطق آسیب دیده وجود دارد. آنچه در این میان حیرت آور به نظر می رسد عدم درک از میزان آسیب پذیری کودکان در شرایط سخت زندگی در مناطق زلزله زده است و به نظر می رسد این عدم پذیرش مسئولیت در میان دست اندرکاران به نوعی فرهنگ تبدیل شده است.
رسانه‌ها از مشکلات مدیریتی و یا از اشتباهات بنیاد مسکن هم صحبت می کنند
در کمتر بحران مهمی مانند زلزله، سیل و یا آتش سوزی در ایران ما با مشکلات مدیریتی گاه فلج کننده مواجه نبوده ایم. در کنار فساد، سهل انگاری، بی‌کفایتی و ناکارایی مدیران و نهادهای رسمی و گاه رقابت‌های ناسالم میان آنها بصورت حاد و گسترده مطرح است. برای مثال در مورد زلزله اخیر هم سپاه و بسیج به عنوان رقیب دولت فعالانه به میدان آمدند و سعی کردند نشان دهند کمک‌ها و اقدامات آنها موثرتر از کارهای دولت است و سفر مسئولین گوناگون سپاه با تبلیغات فراوان به این مناطق بخشی از همین رقابت جناح‌های حکومتی است که حتا در شرایط بحرانی هم درگیرهای میان خود را فراموش نمی کنند و از هر فرصتی برای بی‌اعتبار کردن رقبای سیاسی خود سود می جویند.
کافیست به نوع پوشش رسانه‌ای در این حوادث بازگردیم و ببینیم چگونه هر رسانه با توجه به وابستگی جناحی خبرهایی را بزرگ می کند و یا نادیده می گیرد. آنچه در این میان اهمیت کمتری دارد سرنوشت مردم و حقیقت و خبرهای واقعی است. وجود چنین پدیده‌های آسیب شناسانه شاید در همه دنیا کم نظیر باشد. اتفاقی هم نیست که بخشی از مردم به دلیل بی‌اعتمادی عمیق به نهادهای رسمی دولتی کمک‌های خود را در اختیار سازمان و انجمن‌های غیر دولتی و شخصیت‌های مدنی قرار می دهند. همزمان مشکل این است که نهادهای رسمی نگاه مثبتی به دخالت سازمان‌های مدنی و غیر دولتی ندارندو حتا از قدرت گرفتن آنها واهمه دارند. در حقیقت نهاد‌های رسمی نه خود توانایی رویارویی موثر با چنین بحران هایی را دارند و نه زمینه را برای مشارکت مدنی آماده می کنند.
آیا می توان از نوعی سهل انگاری در حمایت از کودکان آسیب دیده سخن گفت ؟
بدون تردید وضعیت صدها کودکی که در چادرها، کانکس‌ها و خانه‌های آسیب دیده زندگی می کنند نشانه روشن بی‌توجهی مسئولین به شرایط زندگی کودکانی است که در مناطق زلزله زده زندگی می کنند. این که هنوز به گفته نمایندگان مجلس در کل مناطق زلزله زده هنوز حدود ۳ هزار خانواده در سرمای شدید زیر چادر بسر می برند نشان می دهد که مسئولین به خطرات و نابسامانی هایی که چنین وضعیت دشوار زندگی برای گروه‌های کم سن و سال ایجاد می کنند توجه ندارند و فکر می کنند با توزیع چادر، کانکس و یا ۴ یا ۵ میلیون تومان کمک مستقیم همه مشکل خانواده‌ها حل می شود.
چگونه بچه‌های کمتر از۱۰ تا ۱۲ سال می توانند در سرمای سخت مناطق غربی زیر چادر زندگی کنند؟ این کار معنایی جز سهل انگاری و به خطر انداختن سلامتی و جان کودکان ندارد. همین کمبودها در حوزه خدمات درمانی و آموزشی و دیگر کمک‌ها برای کودکان در این مناطق وجود دارد. در حالیکه خانواده‌ها و کودکان نیاز به همراهی و حمایت ویژه دارند و باید امکانات و مراکز خاصی برای کمک هدفمند و همه جانبه به آنها ایجاد شود. این مشکل در زمان زلزله بم هم وجود داشت و در رسانه‌ها هم بازتاب فراوانی هم یافت.
و به نظر می رسد بیشترین قربانیان این شرایط بحرانی خانواده‌های تهیدست و فرزندان آنها باشند...
بدون تردید کودکان خانواده‌های تهیدست اصلی‌ترین قربانیان بحرانی هایی مانند زلزله و سیل هستند.
کسانی که هنوز زیر چادر زندگی می کنند از امکانات زندگی ناچیزی برخوردارند. در حادثه مرگ کودکان مناطق زلزله زده تلاش می شود همه تقصیر بگردن خانواده هایی انداخته شود که گویا به مسائل بهداشتی و یا حاد بودن بیماری کودکان خود آشنایی ندارند. حتا اگر این فرضیه عدم آشنایی با مسائل بهداشتی هم درست باشد چیزی از مسئولیت دست اندرکاران نمی کاهد. این وظیفه نهادهای رسمی است که از کودکان این خانواده‌ها حمایت کنند و کمک‌های رفاهی، درمانی و آموزشی لازم را در اختیار آنها بگذارند.
مسئولین فکر می کند که مسئولیت اصلی حمایت از کودکان با خانواده هاست در حالیکه دولت هم در قبال شرایط زیستی، آموزش و بهداشت کودکان بویژه آنها که در خانواده‌های تهیدست زندگی می کنند مسئولیت مستقیم دارد. مسئله فقط بر سر مناطق زلزله زده نیست هر چند این موضوع در شرایط کنونی اضطراری است. ما در ایران با بیش از ۴ میلیون کودک و نوجوان بازمانده از تحصیل سروکار داریم که حدود یک و نیم میلیون نفر آنها را کودکان کار تشکیل می دهند. یعنی کسانی که پیش از رسیدن به سن قانونی و بدون برخورداری از مهارت‌های لازم روانه بازار کار شده اند و در معرض آسیب‌های جدی قرار دارند. هیچ یک از دولت‌های گذشته بطور جدی به سراغ این پرونده مهم نرفته است و این پدیده رو به گسترش مایه شرم یک کشور و نشانه بی‌توجهی مسئولین به سرنوشت بخشی از نسل جوانی است که از همان کودکی آینده‌اش تباه شده است.

Donnerstag, 4. Januar 2018

کودک-مجرم متهم به قتل ستایش قریشی اعدام شد

خبرگزاری هرانا – غلامحسین اسماعیلی رئیس کل دادگستری استان تهران گفت که متهم به “قتل” ستایش قریشی دختربچه افغانستانی که سال گذشته به قتل رسیده بود، صبح امروز اعدام شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از تسنیم، غلامحسین اسماعیلی رئیس کل دادگستری استان تهران اظهار داشت: “با توجه به درخواست و تأکید خانواده ستایش قریشی دختربچه افغانستانی که سال گذشته به قتل رسیده بود، تمام مراحل اجرای حکم سپری شد”.
وی ادامه داد: “با توجه به تکمیل مراحل، صبح امروز حکم اعدام اجرا شد”.
به گزارش تسنیم، ۲۳ فروردین‌‌‌‌‌‌‌ سال گذشته بود که گزارشی مبنی بر وقوع قتل یک دختر بچه ۶ ساله افغانستانی در روستای خیرآباد ورامین تحویل مراجع قضایی شد.
گزارش حاکی از آن بود که ستایش قریشی که به گفته پدر او یکشنبه ۲۲ فروردین برای خرید بستنی از منزل خارج شده، دیگر به خانه بازنگشته است. در تحقیقات اولیه مشخص شد که پسر ۱۷ ساله همسایه که دچار وسوسه شیطانی شده بود، او را ربوده و پس از تجاوز به قتل رسانده است.
با اعلام این گزارش، دادستانی ورامین بر رسیدگی ویژه و خارج از نوبت پرونده تأکید کرد و از نخستین لحظات وقوع این جنایت، رسیدگی به این پرونده به طور ویژه و خارج از نوبت در دستور کار دستگاه قضایی قرار گرفت تا اینکه پس از صدور قرارمجرمیت و کیفرخواست، شعبه هفتم دادگاه کیفری یک استان تهران، قاتل ستایش را بابت ارتکاب قتل به اعدام، تجاوز به‌عنف به اعدام و بابت جنایت بر میت به دیه محکوم کرد و این حکم ۲۰ دی سال ۹۵ در شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور تأیید شد.

Freitag, 8. Dezember 2017

خودکشی همزمان ۴ دختر نوجوان در بهزیستی مشهد

خبرگزاری هرانا – مسؤول روابط عمومی بهزیستی خراسان رضوی از خودکشی چهار دختر نوجوان در یکی از مراکز شبه خانواده‌ بهزیستی خبر داد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رکنا، مسؤول روابط عمومی بهزیستی خراسان گفت: “عصر دوشنبه، ۱۴ آذرماه، چهار نوجوان در یکی از مراکز شبه خانواده‌ بهزیستی خراسان رضوی اقدام به خودکشی کرده‌اند که خوشبختانه با دخالت به موقع مدیران این مرکز، هر ۴ نفر بلافاصله به مراکز درمانی منتقل و تحت درمان قرار گرفته‌اند”.
وی ادامه داد: “بر اساس اطلاعات موجود، این نوجوانان دارای خانواده‌های فروپاشیده با آسیب‌های متعدد اجتماعی بوده‌اند و با دستور مقام قضایی در یکی از مراکز شبه خانواده‌ مشهد پذیرش شده بوده‌‌اند و پس از مدتی، اقدام به خودکشی کرده اند”.
“هنوز اطلاعات کافی از انگیزه‌ این ۴ نوجوان نداریم زیرا آنها تحت درمان هستند اما اطلاعات اولیه حاکی است ابتدا یکی از آنها به خاطر افسردگی شدید اقدام به خودکشی داشته و سپس سه نوجوان دیگر در یک حالت شبه نمایشی، از نوجوان اولی پیروی کرده و اقدام به خودکشی کرده‌اند”.
وی اظهار کرد: “بر اساس اظهارات مدیران مرکز و مندرجات پرونده‌ پزشکی و پذیرش این دو نوجوان، آنها سابقه‌ اختلالات روانی و آسیب خانوادگی داشته و مدتی را در بیمارستان روانی گذرانده‌اند و اکنون حال آنها مساعد است و فرایند مشاوره و اقدامات روان‌شناسی و مددکاری در جهت بهبود کامل آنها در جریان می‌باشد”.
لازم به یادآوری است شهریورماه سال جاری خبر تجاوز به دختران کم‌توان ذهنی در یکی از مراکز نگهداری بهزیستی روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت؛ کمی بعد نیز رسانه ها گزارش کردند مدیر و کارکنان آن مرکز تغییر کرده اند.
ادعاهای مسئول روابط عمومی بهزیستی در خصوص دلایل خودکشی همزمان این ۴ دختر نوجوان با شک و تردید بسیاری از سوی نهادهای حقوق بشری نگریسته میشود.

نامه وکیل کودکان شین‌آبادی به رییس‌جمهور؛ پنج سال درد و رنج دخترکان شین آبادی

خبرگزاری هرانا – حسین احمدی نیاز وکیل کودکان شین‌آبادی در پنجمین سالگرد حادثه شین‌اباد طی نامه ای سرگشاده به رییس‌جمهور ایران گفت که هنوز دختران شین‌آبادی پیگیر روند درمان خود هستند و ۱۵ سال دیگر این روند ادامه خواهد داشت این بدان معنی است که دخترکان نازنین شین‌آبادی تا ۱۵ سال دیگر رنج درمان خواهند کشید و باید درد تیغ جراحی را تحمل کنند. تمامی این مصایب ناشی از بی‌مسوولیتی مقامات وقت وزارت آموزش و پرورش بوده است و اکنون نیز هزاران کلاس درس دیگر در کشور به علت غیر استاندارد بودن در معرض چنین خطراتی هستند. “پنج سال درد و رنج دخترکان شین آبادی، از زندگی با نصف دیه تا ۱۵ سال تداوم مصیبت درمان، حقوق شهروندی آنان کجاست؟”
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایسنا، حسین احمدی نیاز وکیل اولیای دم ساریا رسول‌زاده و سیران یگانه و دختران شین‌آباد در پنجمین سالگرد حادثه شین‌اباد به رییس‌جمهور نامه نوشت.
نامه سرگشاده وکیل کودکان شین‌آبادی به رییس‌جمهور با طرح این سوال که “پنج سال درد و رنج دخترکان شین آبادی، از زندگی با نصف دیه تا ۱۵ سال تداوم مصیبت درمان، حقوق شهروندی آنان کجاست؟” به این شرح است:
«جناب آقای حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
باسلام و دعای خیر
احتراما، ضمن گرامی داشت یاد و خاطره دو دختر متوفی مدرسه انقلاب اسلامی شین‌آباد؛ سیران یگانه و ساریا رسول‌زاده و طلب مغفرت برای آنان، به استناد اصول سوم ،هشتم، نهم، نوزدهم، بیستم، بیست و یکم، بیست و نهم، یکصد و سیزدهم و یکصد و بیست و یکم قانون اساسی به استحضار حضرتعالی می‌رساند:
پنج سال از حادثه تلخ و دردناک آتش سوزی مدرسه ی انقلاب اسلامی روستای شین آباد می گذرد و هنوز این دخترکان در مسیر شین آباد تا تهران برای درمان سوختگی، چه رنج هایی که نکشیده‌اند و درد تیغ جراحی بر صورت های نازنین این دختران ، شادی را از آنان گرفته است.پنج سال است که زخم‌های آتش‌سوزی مدرسه شین‌آباد، خنده را از آنان گرفته و گریه و اشک بر گونه‌های آنان جاری ساخته است.بعد از پنج سال هنوز دیه دو دختر متوفی شین‌آباد؛ ساریا رسول‌زاده و سیران یگانه، پرداخت نشده و فقط خدا می‌داند آن دو مرحومه چه دردهایی که از سوختن در اتاق بسته کلاس درس آن مدرسه شوم که نکشیدند و هنوز علیرغم وعده‌های داده شده تاکنون نصف دیه آنان پرداخت نشده است و هنوز جنسیت را مبنای دیه دانسته و این نابرابری موجب تضییع حقوق این دختران و هزاران دختر دیگر ایران زمین از جمله نگار قربانی و سایر دختران، موکلین دیگر اینجانب که قربانی غیر استاندارد بودن شهربازی پارک ارم، بوده‌اند، شده است. هنوز دختران شین‌آبادی پیگیر روند درمان خود هستند و ۱۵ سال دیگر این روند ادامه خواهد داشت این بدان معنی است که دخترکان نازنین شین‌آبادی تا ۱۵ سال دیگر رنج درمان خواهند کشید و باید درد تیغ جراحی را تحمل کنند. تمامی این مصایب ناشی از بی‌مسوولیتی مقامات وقت وزارت آموزش و پرورش بوده است و اکنون نیز هزاران کلاس درس دیگر در کشور به علت غیر استاندارد بودن در معرض چنین خطراتی هستند.
جناب رییس‌جمهور ؛ این دختران با هزار امید و آرزو برای ساختن فردایی بهتر وارد مدرسه انقلاب اسلامی شین‌آباد شدند ولی اکنون با بیم و ترس و با صورت‌هایی سوخته، آینده‌ای مبهم برای آنان رقم خورده است و تمامی این آلام ناشی از بی‌تدبیری مسولین وقت دولتی بوده است. شادی و بازی حق آنان بود وخنده می‌بایستی بر چهره معصومانه آنان جای می‌گرفت اما شوربختانه پنج سال است که گریه و درد و رنج سهم زندگی آنان شده است و فقط خدا می‌داند که در هر بار عملیات جراحی بر صورت سوخته آنان، چه رنجی بر آنان وارد می‌شود. هنوز والدین این دختران مسیر طولانی شین‌آباد تا تهران را در برف و باران، در سرما و گرما برای احقاق حقوق دختران سوخته خود طی می‌کنند ولی امیدی به بهبودی صورت های سوخته آن‌ها در بیمارستان‌های تهران ندارند.
جناب رییس‌جمهور ؛ واقعیت مسله این است که دولت در قبال این دختران وفق اصول فوق الذکر قانون اساسی دارای مسولیت مطلق است و ملزم و مکلف بر اتخاذ تمامی راهکارهای مناسب برای احقاق حقوق آنان و درمان آن‌ها ولو در بیمارستان‌های خارج از کشور است و باید با اتخاذ راهکارهای مناسب مانع تکرار حوادث مشابه شود و نسبت به پردخت دیه برابر مابقی دختران و آن دو دختر متوفی، سیران یگانه و ساریا رسول زاده، است به گمان اینجانب حقوق شهروندی زمانی محقق می شود که حقوق این دختران مظلوم بطور کامل تودیع و پرداخت شود.
با احترام مجدد»
آتش‌سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین‌آباد (از توابع پیرانشهر) یکی از سلسله آتش‌سوزی‌ها به دلیل نقص تجهیزات گرمایشی در مدارس ایران در روز چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۱ است. در این حادثه ۲۹ دانش‌آموز دختر دچار سوختگی شدند که دو نفر از آن‌ها بر اثر شدت جراحات وارده فوت کردند. همچنین انگشتان سه تن از دانش‌آموزان به دلیل شدت سوختگی و عدم قبول پیوند قطع شد. گزارش‌ها حاکی از آن است که این حادثه که به جراحت شدید دانش آموزان منجر شد، عوارض روحی و اجتماعی جدی برای حادثه دیدگان، اعضای خانواده آنها و ساکنان روستا ایجاد کرده است.